زندگی پر از آرزو های دست یافتنی است

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زیبای کشاورزی بودابلهبه نزد کشاورز رفت تا از او اجزه بگیرد،کشاورز براندازش کرد و گفت:((پسرجان،برو در آن قطعه زمین بایست.من سه گاو نر یا یک به یک آزاد میکنم،اگر توانستی دم یکی از این سه گاو را بگیری می توانی با دخترم ازدواج کنی.خیال باطل

مرد جوان در مرتع،به انتظار گاواول ایستاد در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در عمرش دیده بود به بیرون دوید.فکر کرد یکی از دو گاو بعدی گزینه بهتری باشد پس به کناری دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذرد و از در پشتی خارج شودابله

دوباره در طویله باز شد.باور کردنی نبود در تمام عمرش چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بودنگرانگاو با سم به زمین میکوبید و خرخر میکرد.مرد جوان وقتی گاو را دید آب دهانش راه افتادو پیش خودش گفت:گاو بعدی هر چیزی که باشد از این گاو بهتر است پس به سمت حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذردعصبانی

برای بار سوم در طویله باز شد لبخند بر لبان مرد جوان نشست.این ضعیف ترین،کوچکترین و لاغرترین گاوی بود که تابحال دیده بود.درجای مناسب قرار گرفت،و درست به موقع روی گاو پرید.دستش را دراز کرد...اما گاو دم نداشتوقت تمامافسوس

زندگی پر از فرصت های دست یافتنی است.بهره گیری از بعضی ها ساده است و بعضی ها مشکل اما زمانی که به آنها اجازه میدهیم رد شوند و بگذرند(معمولا برای فرصتهای بهتر در آینده)این موقعیت ها شاید دیگر هیچ وقت پیش نیایند.

همیشه اولین شانس را دریاب

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن

گند خاصی نزدی البته فعلا.اما قالبت رو مثل اون یکی عوض کن. درست میشه البته به احتمال زیاد.[متفکر]

الینا

سلاااااااااااام!!! اپم یئونا جونم!

الینا

سلاااااااااااام!!! اپم یئونا جونم!

الینا

هه هه هه دوباره سلام!! من دوباره اپ کردم!!! ولی این یکی اپو تو وبلاگ خودمو ملی کردم برو که برنده ها اعلام شدن!!!!

یئونا

[گریه]سوزان جون من دلم میخواد بمیرم خسته شدم تو امتحان تیزهوشان قبول نشدم[گریه] . . . راستی فکر نمیکنی من دیوونه شدم آخه دارم برای خودم درددل میکنم[ابله]دیوونگی عجب عالمی داره ها[تعجب]

نسترن

مگه نگفتم قالبت رو عوض کن.[عینک]

الینا

سلاااااااااااااااااااااام!!! منم همین الان رفتم تو سایت منم قبول شدم!! هردومون رفتیم واسه مرحله دومش... هووورااااااااااااااااااا!!![هورا]

سینا جون

سلام.خیلی خوبه که تو این سن مینویسی.یه جوری گفتم حتما فکر کردی من بابا بزرگم.نه بابا من 17سالمه.بهم سر بزن. فعلا.

ریحانه

سلام قشنگ بود[گل] فهمیدم بوشهری هستی (تو نظرات وبلاگ محسن یگانه) اومدم بگم چطوری همشهری؟

مهیار تاج

درود سوزان جون خوبی؟؟؟؟؟ اوقات شیرینه ؟؟؟؟ من آپم خوشحال میشم از حضورت[گل]